اسماعيل ناظم

38

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

حركت در اين : حركت در اين مثل آن است كه شخصى از جايى به جايى ديگر از پايين به بالا يا بالعكس برود و به عبارت ديگر حركت در اين يعنى حركت مكانى كردن و جابه‌جا شدن . حركت در وضع : حركت در وضع را ارسطو ذكر نكرده و گويا حركت وضعى را جزء حركت اينى دانسته است و اول كسى كه قائل به حركت وضعى شد ، ابو نصر فارابى است كه در كتاب خود موسوم به عيون المسائل حركت وضعى را ذكر كرده است . ابن سينا نيز به حسب ظاهر ، اولين كسى است كه متوجه حركت وضعى شده است و شايد مقصودش اين است كه تا زمان او ، كسى از قدما معتقد به حركت وضعى نبوده . حركت وضعى آن است كه اجزاى جسم از اجزاى مكان دور شوند ، ولى كليه جسم از كليه مكان دور نشود و مفارقت نكند . مثل كره‌اى كه دور خود مىچرخد و در وقت گردش اجزايش از مكان دور و نزديك مىشود ؛ ولى كليه جسم از مكان خود دور نمىگردد . مثل پره‌هاى چرخ يك كارخانه كه پره‌ها در هر لحظه گردش تغيير مىكنند ولى تمام دستگاه در يك‌جا ثابت است . تتمه شيخ اشراق حركت در مقوله كم بلكه در مقوله كيف را هم منكر است و مىگويد : در حركت موضوع بايد باقى در تمام احوال باشد . وقتى مقدار جسم زياد و كم شد ، آن مقدار اول معدوم مىگردد و مقدار ديگرى به وجود مىآيد . پس موضوع باقى در تمام احوال نخواهد بود . مثل درخت كه اول غرس مىكنيم و دو سال ديگر بزرگ مىگردد . پس مقدارى كه در سال اول داشت در سال‌هاى بعد ندارد . جواب : در حركت موضوع حركت مقدار معينى مأخوذ نيست و نگفتيم كه در حركت بايد موضوع با مقدار ثابت و معينى باشد ، بلكه موضوع همان جسم است با مقدار غير معينى و در حركت جسم به معنى ماده معتبر نيست . بلكه به معنى نوع معتبر است ؛ بدين معنى كه جسم با يك مقدار معينى موضوع حركت نيست و اين اشكال در صورتى وارد است كه براى موضوع حركت در كمّ مقدار معينى فرض شده